تبليغاتX
.
.
پرسش از تاریخ (2)

امروز با دیدن و  شنیدن گلایه های افرادی که از سفر حج بر می گشتند حالم بد شد. از بد رفتاری ماموران فرودگاه جده با حجاج ایرانی سخن می گفتند.

در دل به خودم گفتم: بدرک! نباید می رفتید. نباید بروید. پول بی زبان را در این مملکت فلک زده با هزار زحمت و درد سر بدست می آورید تا آنرا در کشوری خرج کنید که سوغاتش برای شما توهین و تمسخر و ریگ های داغ بیابان است.از زمانی که به زور تیغ بر گردنمان نهادند و  ما را موالی نامیدند باید می فهمیدیم که اینها همه ا فسانه ایی بیش نبوده و نیست. هدف برای آنها همین بوده است که می بینید. کشاندن و چاپیدن یک مشت انسانهای ساده و مسخ شده به بیابانهایی که از گرما و حرارت طعنه به جهنم میزند.

پرسش دوم من از تاریخ این است:

دین از چه زمانی پای خودش را در زندگی ما انسانها باز کرد؟

اگر کسی بطور اتفاقی گذارش به این وبلاگ افتاد، خوشحال خواهم شد چنانچه نظرش را در این باره بگوید.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 23:13  توسط دیوانه  | 

 
domain parking for domains