نمی دانم سخن گفتن مشکل تر است یا نوشتن؟ به هر حال هر چه که هست این روز ها دستم به نوشتن نمی رود. درونم پر از فریاد است، ولی کو گوش شنوا؟ آنان که باید بشنوند سالهاست که ناشنوایی را پیشه خود کرده اند. آنانی هم که می شنوند سری تکان داده و بی اعتنا می گذرند.
دیوانگی حق من است و من از آن نخواهم گذشت. احدی نیز این حق را ندارد تا مرا بخاطر آنچه که می گویم ملامت کند چرا که بر دیوانه حرجی نیست.
آمدم تا بهار را بهانه کنم و بنویسم ولی دیدم که خفاشان شب پرست هنوز که هنوز است زمستان را باور دارند و افکاری که به کفر ابلیس هم نمی ارزد. فکر علیلی که نتیجه تن علیلش می باشد سنت دیرینه نوروز را روز اول بهار می نامد و جشن زیبای چهار شنبه سوری را رسمی خرافی که یادگار دوران جاهلیت است می خواند. این فکر پلید، تن پلیدترش را در اولین روز از نوروز به جایی خواهد کشانید که سمبل حماقتشان است و بارها و بارها از آن مکان بر گرده این مردم خسته و بینوا نشسته اند. در آن روز فرخنده به برکت نوروز می خواهد از حلول ماه جدید و تقارن آن با دم خروسی سخن بگوید که مدتهاست از زیر عبایشان بیرورن زده.

آمدم تا فیلم ۳۰۰ را بهانه کرده و بنویسم ولی باز هم دیدم که از ماست که بر ماست. بر سازندگان این فیلم و بازیگران آن و کسانی که فیلم را دیده و پسندیده اند نمیشود و نمی توان خرده گرفت. آنها قطره ایی از واقعیت تاریخشان را در دریایی از اغراق و خود پسندی چکانده و بخورد من و شما داده اند. جایی که من و شما به عنوان میراث دارن تمدن بزرگ پارسی از آن به تلخی یاد می کنیم، جایی که حکمرانانی که از گرده مان سواری می کشند این تاریخ را یکسره پوچ و بی ارزش می پندارند، بر سازندگان این فیلم چه خرده ایی می توان گرفت؟ مگر ما در تاریخمان از این گونه رشادت ها و دلاوریها کم داشته ایم؟ به کدامشان افتخار کرده ایم و آنرا بعنوان سمبل هویت مان به جهانیان شناسانده ایم؟ در عوض تا دلتان بخواهد میلغ خوبی بوده ایم برای اندیشه هایی که از صحرا های سوزان آمده و با زور شمشیر بخوردمان داده اند.

آمدم تا باز هم از حماقتهای مترسک کاخ ریاست جمهوریمان بگویم ولی دیدم که کیست تا نداند؟ کیست تا نداند که این مردک بزرگترین و احمقانه ترین ضربه را بر این کشور وارد کرده؟ کیست تا نداند که او با گفتن یک جمله بزرگترین خدمت را به کشور و دولت اسرائیل کرد؟ خدمتی که دامنه و برکاتش هنوز که هنوز است برای اسرائیل برقرار است. خدمتی که حتی از عهده بزرگترین حامی اسرائیل یعنی آمریکا هم خارج بود. این مردک سنگ کسانی را به سینه می زند که خودشان هم با خودشان سازش ندارند. این ببوی پوشالی از جیب مردمی هزینه می کند که بیشرمانه وعده آوردن پول نفت بر سر سفره هاشان را داده بود.

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آمده ام تا بگویم نوروز بر تمامی شما دوستان و یاران ندیده ام مبارکباد. آمده ام تا بگویم قدر دان و سپاسگذار شما هستم و به پاس لحظات خوشی که دورا دور با یکدیگر داشته ایم برای تک تک شما گرامیان سالی سرشار از مو فقیت و شاد کامی را آرزومندم.
برآمد باد صبح و بوی نوروز
بکام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز
هر روزتان نوروز، نوروزتان ییروز
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ایرانیها مردمانی خونگرم و مهمان نوازند. ایرانیها ذاتا باهوش، زرنگ، شجاع و دست و دلبازند. ایرانیها مردمانی سختکوش، مهربان و خانواده دوست هستند. در این دنیای پهناور و بزرگ، با اینهمه اقوام و ملل گوناگونی که در آن میتوانی بیابی بازهم دوست داری که بشنوی "هنر نزد ایرانیان است و بس" اینطور نیست؟
تا کنون چند بار شده که این تعاریف و توصیفات را در مورد ایران و ایرانی شنیده باشید؟ چه می دانم !؟ از رادیو، تلوزیون، روزنامه، مردم و غیره و غیره! مسلما بارها و بارها شنیده اید. البته حس وطن پرستی و ناسیونالیستی حسی متعالی و ارزشمند است که هر شهروندی می باید به داشتن آن افتخار کند. باور کنید اصلا نمی خواهم که در مورد جملات بالا با شما جر و بحث کنم و یا در مورد صحت و سقم آنها با شما کلنجار بروم ولی آیا تا کنون شده که مطالبی سوای آنچیزهایی که در بالا به آن اشاره شد در مورد ایران و ایرانی به گوشتان خورده باشد؟ و یا جایی خوانده باشید؟ در آنموقع چه احساسی به شما دست داده؟ تصور کنید که شخصی به دلیل زخمهای بی شماری که از فرزندان همین آب و خاک خورده چنان حس نفرت و انزجار از ایران و ایرانی وجودش را فرا گرفته که حاضر نباشد خودش را ایرانی بنامد. عکس العمل شما در اینگونه مواقع چه میتواند باشد؟
می خواهم برای شما بخشهایی از نظرات و طرز تفکر یک ایرانی نسبت به کشورش ایران را در اینجا بیاورم. نامش برای همگی آشناست. آنقدر آشنا که احتیاجی به معرفی این شخص نمی بینم. لازم نیست با خواندن پاراگراف اول در بالا باد به غبغب بیاندازید و بر خود ببالید و همچنین با خواندن این عبارات هم لازم نیست تا رگهای گردن شما متورم گشته و خون شما به جوش بیاید. فقط دوست دارم بدانم که شما به عنوان خواننده حقایق را چگونه میبینید؟
**************************************************
... دوام الوزاره تصدیق کرد: بله! ... خدا رحم کند! آقا این جوان که می گفت، قبل از حرکت بفرنگ بسیار محجوب و پایبند آداب و سنن میهنش بود. حالا شده یک آدم بخو بریده وقیح که بتمام شعائر و مقدسات ملی ما توهین میکند. مثلا میگفت: "این سرزمین روی نقشه جغرافی لکه حیض است. هوایش سوزان و غبار آلود، زمینش نجاست بار، آبش نجاست مایع و موجوداتش فاسد و ناقص الخلقه. مردمش همه وافوری، تراخمی، از خود راضی، قضاو قدری، مرده پرست، مافنگی، مزور، متملق و جاسوس و شاخ حسینی و (بلانسبت شما!) بواسیری هستند."
حاجی بحالت عصبانی: ــ این جوان کافر شده، باید اذان بغل گوشش بخوانند و توبه بکنه. عقیده آقای سیمین دوات چیه؟
ــ آقا هیچ! مرد بیحالی است. این که چیزی نیست، حرفهایی میزد که مو بتن آدم سیخ میشد، میگفت:" فساد نژاد ما از بچه و پیر و جوانش پیداست. همه مان ادای زندگی را در آورده ایم، کاشکی ادا بود، بزندگی دهن کجی کرده ایم! اگرچه بقدر الاغ چیز سرمان نمیشود و همیشه کلاه سرمان میرود، اما خودمان را باهوشترین مخلوق تصور می کنیم. همیشه منتظر یک قلدریم که بطور معجزه آسا ظهور بکند و پیزی ما را جا بگذارد! بیست سال دلقکهای رضا خان تو سرمان زدند، حالا هم صدایمان در نمیاید و همان گربه های مردنی را جلو ما می رقصانند. این هوش ما در هیچیک از شئون فرهنگی یا علمی ویا اجتماعی بروز نکرده است، هنرمان لوله هنگ، سازمان وزوز جگر خراش، فلسفه مان مباحثه در شکیات و سهویات و خوراکمان جگرک است. نه ذوق، نه هنر، نه شادی. همه اش دزدی، کلاه برداری و روضه خوانی! ما در حال تعفن و تجزیه هستیم، از صوفی و درویش و پیر و جوان و کاسب کار و گدا، همه منتر پول و مقام هستند، آنهم بطرز بیشرمانه وقیحی، مردم هر جای دنیا ممکن است که بیک چیز و یا حقیقتی پایبند باشند مگر اینجا که مسابقه پستی و رذالت را میدهند. دوره ما دوره تحقیر و اخ و تف است!" خیلی چیزهای دیگر هم می گفت که:" اینجا وطن دزدها و قاچاقچیها و زندان مردمانش است. هر چه این مادر مرده میهن را بزک بکنند و سرخاب و سفید اب بمالند و توی بغل یک آلکاپن بیندازند، دیگر فایده ندارد، چون علائم تعفن و تجزیه از سر و رویش میبارد. زمامداران امروز ما دوره شاه سلطان حسین را روسفید کردند، در تاریخ ننگ این دوره را به آب زمزم و کوثر هم نمیشود شست. ما در چاهک دنیا داریم زندگی می کنیم و مثل کرم در فقر و ناخوشی و کثافت میلولیم و به ننگین ترین طرزی در قید حیاتیم، و مضحک آنجاست که تصور می کنیم بهترین زندگی را داریم!"
حالا حاجی آقا ملاحظه میکنید که مبانی اخلاقی و معنوی تا چه اندازه متزلزل شده؟ ...
سطر هایی از کتاب " حاجی آقا " اثر صادق هدایت